تضاد - تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 14:21
می دونی چقدر سخته که دو احساس متضاد رو همزمان تجربه کنیهم دلتنگ باشی و هم متنفردلم برای عاشقانه هات تنگ شده ولی ازت متنفرم بخاطر هرزگیتتمام وجودمو تمام احساس و آبرومو به پات ریختم ولی تو لیاقت حتی یک
خدایا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:29
خدایا دل شکستن به همین راحتیه؟ دارم پرپر میزنم عین خیالش نیست انگار اصلا هیچوقت تو زندگیش نبودم. خدایا دارم دیوارنه میشم. دلمو بشکنه بعد بره خوش بگذرونه. هرجا میرم یه خاطره برام زنده میشه هرچی میبینم برام خاطره است.حتی دیگه از غذا هم بدم میاد.خدایا هستی ؟ صدامو میشنوی ؟ دل شکستمو میبینی ؟
حرف دل - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:25
وقتی پاییز شد به خودم گفتم شبهای پنج شنبه که پیش حامدم اگر بارون و برف بیاد با هم می ریم پیاده روی و زیر بارون و برف توی هوای سرد دستشو میگیرم تا دستای هردومون از عشق گرم بشه...حالا داره بارون میاد و
سیرک - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:25
توصیه میکنم قسمت یازدهم سریال مانکن رو حتما ببینی. قشنگ سیرکی که برای سورپرایز من به راه انداختی رو برات تداعی میکنه.اینکه عشقت یه گوشه نشسته بود و غصه میخورد که تو مجبوری برای من نقش عاشق رو بازی کنی
چرا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:25
هردفعه که میگم بگذرم و فراموش کنم یه اتفاق یه آهنگ یه حرف، تمام اون سه ماه رو میاره جلوی چشمم ،چی برات کم گذاشتم ؟ عشق میخواستی که دادم بهت ، توجه میخواستی که دادم، شام و ناهار پنج شنبه جمعه میخواستی
آغاز یا . . . ؟ - تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 12:36
بعد از هفت سال دوباره دیدمش. البته توی شش ماه گذشته توی اینستا و واتس اپ در ارتباط بودیم. برعکس حرف خودش که میگفت خیلی چاق شدم و زشت شدم و ... به نظر من خیلی پخته تر و قشنگ تر از هفت سال پیش شده بود.
بازگشت - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 0:33
دوباره اومده تو زندگیم ، البته یکی دیگه رو هم داره اما میگه نمیتونم هیچکس رو مثل تو دوست داشته باشم. نمیدونم کار درستی کردم که وارد این مثلث عشقی شدم یا نه. بازنده ی این مثلث منم اما با دل خودم نمی دونم چیکار کنم                                                                                        ...
اولین بار - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 2:24
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روز بدون رئیس . . . - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 2:24
امروز کسلم ، سرم درد می کنه و نمی دونم علت تاری چشمم توی این چند روز چیه ، همش دلم میخواد بخوابم و در حالت چرت به سر می برم. یا سرم توی کتابه یا دارم با گوشی ور می رم و هر ده دقیقه یک ربع تا میام سرمو بذارم رو میز یه دقیقه چشامو ببندم آرتا (حسابدار شرکت که دختره ) از واحد بغلی میاد اینور که یه سند ک...
تصمیمات بزرگ ، تغییرات بزرگ . . . - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 2:24
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
یه روز .... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
حالم یه جوریه , روز سوم کارم توی شرکت جدید هستش, همه چیز به ظاهر عالیه, اما یه چیزایی باعث میشه حالم خوب نباشه, یکی از همکارا آهنگ شاهین نجفی گذاشت که یاداور خاطرات خوب و بد زیادی شده .... باید بیخیال بشم اما نمیشه , هر روز و هر ساعت یه چیزی باعث یاداوری سه سال در یک ثانیه میشه نوشته شده در چهارشنبه...
بازی چشم ها - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
از قدیم الایام میگن چشم ها می تونن حرف بزنن ، حالا هم مثل اینکه دارن حرف می زنن ، حالا یا فقط از روی شیطنت و بازیگوشی و وقت گذرونیه ، یا یه حسی واقعا پشتش هست. هرچی که هست فعلا اینقدر گذراست که حتی جمع ثانیه هاش به 60 نمیرسه ؛ اما امروز فرق داشت ، توی اتاق "MR SADR" منتظر بودم اسناد مربوط به حقوقهار...
!!!!! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
می نویسم تا بمونه خاطرات و احوال خوب و بد........ زهی خیال باطل . . . فردا عقد کنونه. . . . نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:57 توسط جودی آبوت|
1396 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:11 توسط جودی آبوت|
روز بدون رئیس . . . - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
امروز کسلم ، سرم درد می کنه و نمی دونم علت تاری چشمم توی این چند روز چیه ، همش دلم میخواد بخوابم و در حالت چرت به سر می برم. یا سرم توی کتابه یا دارم با گوشی ور می رم و هر ده دقیقه یک ربع تا میام سرمو بذارم رو میز یه دقیقه چشامو ببندم آرتا (حسابدار شرکت که دختره ) از واحد بغلی میاد اینور که یه سند ک...
تصمیمات بزرگ ، تغییرات بزرگ . . . - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
یک یا دو - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:39
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
اولین بار - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:11
یک شروع دوباره - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:11
امروز توی شرکت به طور رسمی یه کار انجام دادم, یه مشتری زنگ زد و پیش فاکتور خواست که دوتا دستگاه بخره , براش فرستادمو, توصیح اینکه آقای خدایی رفتن دبی و من باید تمام کارهارو انجام بدم. هرچند منشی داره زیر و رو میکشه برام , اما تاجایی که بتونم ازش کم نمیارم.

برچسب‌های مرتبط

اولین بار به انگلیسی | اولین بار که اشتباه | اولین بار | اولین بارداری | اولین بار اینترنت در ایران | اولین بار که دادم | اولین بار که از جلو دادم | اولین باری که | اولین باران پاییزی | اولین بار که شدم