خرید بک لینک
می دونی چقدر سخته که دو احساس متضاد رو همزمان تجربه کنیهم دلتنگ باشی و هم متنفردلم برای عاشقانه هات تنگ شده ولی ازت متنفرم بخاطر هرزگیتتمام وجودمو تمام احساس و آبرومو به پات ریختم ولی تو لیاقت حتی یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 14:21

خدایا دل شکستن به همین راحتیه؟ دارم پرپر میزنم عین خیالش نیست انگار اصلا هیچوقت تو زندگیش نبودم. خدایا دارم دیوارنه میشم. دلمو بشکنه بعد بره خوش بگذرونه. هرجا میرم یه خاطره برام زنده میشه هرچی میبینم برام خاطره است.حتی دیگه از غذا هم بدم میاد.

خدایا هستی ؟ صدامو میشنوی ؟ دل شکستمو میبینی ؟

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:29

وقتی پاییز شد به خودم گفتم شبهای پنج شنبه که پیش حامدم اگر بارون و برف بیاد با هم می ریم پیاده روی و زیر بارون و برف توی هوای سرد دستشو میگیرم تا دستای هردومون از عشق گرم بشه...حالا داره بارون میاد و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:25

توصیه میکنم قسمت یازدهم سریال مانکن رو حتما ببینی. قشنگ سیرکی که برای سورپرایز من به راه انداختی رو برات تداعی میکنه.اینکه عشقت یه گوشه نشسته بود و غصه میخورد که تو مجبوری برای من نقش عاشق رو بازی کنیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:25

هردفعه که میگم بگذرم و فراموش کنم یه اتفاق یه آهنگ یه حرف، تمام اون سه ماه رو میاره جلوی چشمم ،چی برات کم گذاشتم ؟ عشق میخواستی که دادم بهت ، توجه میخواستی که دادم، شام و ناهار پنج شنبه جمعه میخواستیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:25

بعد از هفت سال دوباره دیدمش. البته توی شش ماه گذشته توی اینستا و واتس اپ در ارتباط بودیم. برعکس حرف خودش که میگفت خیلی چاق شدم و زشت شدم و ... به نظر من خیلی پخته تر و قشنگ تر از هفت سال پیش شده بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:36

دوباره اومده تو زندگیم ، البته یکی دیگه رو هم داره اما میگه نمیتونم هیچکس رو مثل تو دوست داشته باشم. نمیدونم کار درستی کردم که وارد این مثلث عشقی شدم یا نه. بازنده ی این مثلث منم اما با دل خودم نمی دونم چیکار کنم                                                                                                            نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:54 توسط جودی آبوت| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:33

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ادامه مطلب

برچسب: اولین, نویسنده: رها رضوانی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:24

امروز کسلم ، سرم درد می کنه و نمی دونم علت تاری چشمم توی این چند روز چیه ، همش دلم میخواد بخوابم و در حالت چرت به سر می برم. یا سرم توی کتابه یا دارم با گوشی ور می رم و هر ده دقیقه یک ربع تا میام سرمو بذارم رو میز یه دقیقه چشامو ببندم آرتا (حسابدار شرکت که دختره ) از واحد بغلی میاد اینور که یه سند کپی بگیره و بره ( اتاقش اونجاست )، باید حسابای 95 رو ببندن اما خب به لطف حسابدار قبلی یه سری سندها اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:24

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ادامه مطلب

برچسب: تصمیمات,تغییرات, نویسنده: رها رضوانی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:24

حالم یه جوریه , روز سوم کارم توی شرکت جدید هستش, همه چیز به ظاهر عالیه, اما یه چیزایی باعث میشه حالم خوب نباشه, یکی از همکارا آهنگ شاهین نجفی گذاشت که یاداور خاطرات خوب و بد زیادی شده .... باید بیخیال بشم اما نمیشه , هر روز و هر ساعت یه چیزی باعث یاداوری سه سال در یک ثانیه میشه نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 9:26 توسط جودی آبوت| ادامه مطلب

برچسب: روز, نویسنده: رها رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

از قدیم الایام میگن چشم ها می تونن حرف بزنن ، حالا هم مثل اینکه دارن حرف می زنن ، حالا یا فقط از روی شیطنت و بازیگوشی و وقت گذرونیه ، یا یه حسی واقعا پشتش هست. هرچی که هست فعلا اینقدر گذراست که حتی جمع ثانیه هاش به 60 نمیرسه ؛ اما امروز فرق داشت ، توی اتاق "MR SADR" منتظر بودم اسناد مربوط به حقوقهارو رو امضا کنه تا ببرم چکش رو بگیرم ، "اون" هم پشت میز "MISS SH" وایستاده بود و داشتن راجع به یه پروژه حرف می زدن ؛ یک لحظه چشم تو چشم شدیم و من رو برگردوندم اما شیطنتم گل کرد که دوباره نگاه کنم هنوز داشت نگاهم میکرد چون سنگینی نگاهش رو حس می کردم اما وقتی چشم تو چشم شدیم طرز نگاهش یه دفعه عوض شد ، ادامه مطلب

برچسب: بازی,چشم, نویسنده: رها رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

می نویسم تا بمونه خاطرات و احوال خوب و بد........ زهی خیال باطل . . . فردا عقد کنونه. . . . نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:57 توسط جودی آبوت| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:11 توسط جودی آبوت|

برچسب: نویسنده: رها رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

امروز کسلم ، سرم درد می کنه و نمی دونم علت تاری چشمم توی این چند روز چیه ، همش دلم میخواد بخوابم و در حالت چرت به سر می برم. یا سرم توی کتابه یا دارم با گوشی ور می رم و هر ده دقیقه یک ربع تا میام سرمو بذارم رو میز یه دقیقه چشامو ببندم آرتا (حسابدار شرکت که دختره ) از واحد بغلی میاد اینور که یه سند کپی بگیره و بره ( اتاقش اونجاست )، باید حسابای 95 رو ببندن اما خب به لطف حسابدار قبلی یه سری سندها اشتباه خرده یا گم شده که همه ی مشکلاتش افتاده گردن این طفلکی. رادین ( مدیر فنی) رفته اهواز ماموریت ، آراد ( مدیر فروش ) هم طبق معمول نشسته با موبایلش بازی میکنه و هر از چند گاهی یه جوابی به علیرضا در خادامه مطلب

برچسب: روز,بدون,رئیس, نویسنده: رها رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

صفحه بندی