هردفعه که میگم بگذرم و فراموش کنم یه اتفاق یه آهنگ یه حرف، تمام اون سه ماه رو میاره جلوی چشمم ،
چی برات کم گذاشتم ؟ عشق میخواستی که دادم بهت ، توجه میخواستی که دادم، شام و ناهار پنج شنبه جمعه میخواستی بپزم که پختم ، چی کم داشتی ؟
بذار خودم بگم، هیچی برات کم نذاشتم ، تو فقط دلت میخواست هرزگی کنی، یکی فابریک مال خودت باشه فقط بهت بده و به هیچکس نگاه نکنه و هیچکس هم اونو نگاهش نکنه و هرچی گفتی بگه چشم، بعد خودت هرکاری دلت خواست بکنی و برگردی بگی به خودم مربوطه و دخالت نکن....
هردفعه که می ری سر سجاده ات نماز بخونی من رو یادت بیار و بعد نماز بخون ، از خدا بخواه که به دل شکسته ام آرامش بده که همتون رو ببخشم و فراموشتون کنم.
هرچند شما لایق بخشیده شدن نیستین ...
1398/08/28
سه شنبه ساعت هشت شب
ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123