خاطرات یه معلم

متن مرتبط با «چشم» در سایت خاطرات یه معلم نوشته شده است

بازی چشم ها

  • نیلوبلاگ

    از قدیم الایام میگن چشم ها می تونن حرف بزنن ، حالا هم مثل اینکه دارن حرف می زنن ، حالا یا فقط از روی شیطنت و بازیگوشی و وقت گذرونیه ، یا یه حسی واقعا پشتش هست. هرچی که هست فعلا اینقدر گذراست که حتی جمع ثانیه هاش به 60 نمیرسه ؛ اما امروز فرق داشت ، توی اتاق "MR SADR" منتظر بودم اسناد مربوط به حقوقهارو رو امضا کنه تا ببرم چکش رو بگیرم ، "اون" هم پشت میز "MISS SH" وایستاده بود و داشتن راجع به یه پروژه حرف می زدن ؛ یک لحظه چشم تو چشم شدیم و من رو برگردوندم اما شیطنتم گل کرد که دوباره نگاه کنم هنوز داشت نگاهم میکرد چون سنگینی نگاهش رو حس می کردم اما وقتی چشم تو چشم شدیم طرز نگاهش یه دفعه عوض شد ، ...

    ادامه مطلب